نجم الدين ابو الرجاء قمى

350

تاريخ الوزراء ( فارسى )

چون موى غلامان در پاى افتاده 77 ر چون مهتاب بر آبادان و ويران افتادن 215 پ چون مى تلخ و ناخوش ولى گوارنده و طرب‌انگيز 31 پ چون نارنج سرخ و چون ترنج زرد آمدن 2 پ چون ناقهء صالح از سنگ بيرون آمد 138 ر چون نان معلم و درم بقال و خط گواهان قباله متفاوت نبودن 34 پ چون ناى از همهء تن ناليدن 214 پ چون ناى جامه سياه 179 ر چون ناى كه در آن دمند و پايدار نباشد 128 پ چون ناى ، كه هر باد در آن دمند بيرون آرد 20 پ چون ناى همه تن دهان 19 پ چون نباتى بودند كه آن را نه ميوه باشد و نه به هيمه شايد 36 ر چون نباش كه به شب كفن مردگان برد 57 پ چون نرگس تاج زر بر سر نهاد 208 پ چون نرگس چشم بر زر مىنهاد و مىداد 179 پ چون نرگس حمايل باززد 194 ر چون نرگس همه چشم و چون سيسنبر همه گوش 183 پ چون نرگس يك چشم 163 پ چون نشان گازران بر ديباچهء روزگار باقى ماند 192 پ چون نفور شدى ، برق در وى نرسد 17 ر چون نقرس و دق كه در يكى نان كم بايد دادن و در يكى آب 9 پ چون نقل مستان متفرق شدت 146 ر چون نوبت گل دراز نيامدن 26 پ چون نوحه‌گر كه از گلو گريد 215 پ چون نوك سنان زبان‌دار 165 پ چون نى بربند آمدن 52 پ چون نى بىبر آمدن 186 پ چون نى كمر خدمت بر ميان بستن 30 پ چون نيلوفر از آب برگرفته 97 ر چون هاون زخم پياپى از دست حوادث مىرسد 221 ر چون هامون كوه‌آسا نمودن 11 پ چون هدهد با قبا و كلاه 192 ر چون هدهد مثال بر سر زدن 131 ر چون هريسه شب در جوش بودن 218 ر چون هزاردستان بر سر گل نواهاى طرب‌انگيز زدن 130 پ چون هفتورنگ همه پاى يك‌ديگر بودند 225 پ چهارخانه پختن 139 ر چهارراهى كه به آئينه‌هاى عظمت آراسته باشد 115 ر چهار شخص كه پنجم ايشان در آسمان طلب بايست كرد ، در زمين نيافتند 91 ر چهار طبايع 12 پ چهار طبع در مرد مركبند 148 پ چه ديدم ز خر ، تا ز كره چه بينم 136 ر چهره 2 پ